|
این همان فضا یا پرده میان من وتو ، و درکنار هم و تو ازپشت این پرده سقوط مرا تماشا کن!
|
||||
|
|
||||
همنوعان خوبم سلام !!!
فرصت زیادی ندارم کامنت ها تون را هم نمیتونم بخوانم ...فقط خواستم که بیگم :
نه به این شوری شور٬ نه به آن بی نمکی ......
فعلا مدتی را باید در زندان باشم ....
بخاطریکه چند تا موزیک داونلود کردم اونهم مجانی اما میگن در فرانسه قانونی نیست ...
در ایران که بودیم وقتیکه از کپی رایت صحبت میشد همه خنده میکدند ...
این قانون گندی که اینجا وجود دارد هم دیگه ....
کامپیوترم هم فعلا در دست پولیس است ... نمی دانم ....
خداحافظ
+
نوشته شده در جمعه 1387/02/20ساعت 2 بعد از ظهر توسط شکسته
|

عشق، از شراب نیکوتراست، بوی عطرهای خوش تو، درهمه جاپراگنده شده، ونام تو همچنان مثل عطرتو برزبانها... ای دختران اورشلیم شما را به غذالها و آهوان صحرا قسم میدهم که محبوب من تاخودش نخواهد از خواب بیدارنکیند...! (حضرت سلیمان) دیشب دفترچه خاطراتم را ورق میزدم .... عشق ... عشق ... زندگی ... شکست ... تلخی ها ... وقتیکه به واژه عشق فکر میکردم احساس کردم که آدم دریک مقطع خاصی از جوانی یا زندگی اش این واژه او را می فریبد یا میرباید؛ می ترساند یا می باوراند... دراین مقطع ارعمرش نمیتواند این واژه را در رویاهایش آرزونکند یا در تنهایها و خلوتهایش انرا زمزمه نکند یا باقلم و کاغذ انرا کاریکاتوری نکند ... اما همین واژه معنی خاصی را نمیتواند داشته باشد. انگارتصویری چندبعدیی در یک آینه شکسته ای است؛ که یک نفردریک لحظه و دریک نگاه میتواند انواع از شکلهای مختلف را در ان تصورکند. از دیرزمانی انواع این تصاویر در اذهان بوده و هنوز هم بصورت شکلهای مختلف منعکس میشود. گرچه که شریعتی در کویر میگوید: عشق از دوست داشتن برتر است؛ عشق طوفانی، متلاطم و بوقلمون صفت است. اما دوست داشتن ارام، استورا، مداوم و سرشاراز نجابت است.... وقتی سخن ازعشق میرود، یامستقیم شعرهای مولوی و ابیات دیوان شمس در ذهن مرور میشود یاترانه های جنوفیرلوپیز یا سلین دیان همرا با ترانه ها و اهنگهای .... درعرفان عشق یکی است و معشوق یکی، دلی یکی است و دلدار یکی؛ زمانیکه عشق یک مفهوم انتزاعی دارد میان عشق خانقاهی و خراباتی هیچ فرقی نیست. فقط درعرفان مولوی است که به علاوه آه و ناله و فریاد، درد؛ وجد، رقص و ترانه را هم میتوان یافت. درجای خواندم شاید مقاله ای تحقیقی بود دقیق یادم نیست. که نخستین بار درعصر نهضت ترجمه، آثار و اندیشه های افلاطون وارد تفکر اسلامی شد، و بعد ازان ادبیاتی بوجود امد که براساس ان واژه عشق حالت متافزیکی و اسمانی پیداکرد. این یک جمله داخل پرانتیز در عرفان اسلامی که ( اولین چیزیکه خدا افرید، عشق بود) برگرفته از دیالوگی است میان فایدروس و سقراط که افلاطون درکتاب مهمانی اورده است:( درقافله عشق خدایان پیشرو بود، عشق قدیمی ترین خدایان است). برخلاف انکه در نوشته های افلاطون نوشتن و گفتن از عشق زمینی ممنوع نیست. حتی عشق همجنس گرایانه را امرطبیعی و جایز می شمارد... در ابیات عرفانی اسلامی سخن گفتن از زن و درکل عشق زمینی یک انحراف دینی تلقی شده است، بیاد دارید که مولوی گفت: عشق های کزپی رنگی بود .. عاقبت این عشق ها ننگی بود. (مصراع باعبارت دقیق یادم نیست) شاید بتوان گفت که عمر خیام این بزرگ شاعر بلخ تنها شاعری است که باصراحت تمام از شب، شمع، شاهد و شراب، مستی میگوید و تاحدی چارچوبی ریاکارانه عرفانی را بهم میریزد گرچه که در رباعیات خیام هم تمایل به زن و دختران در قبرستان ابهام و ایهام ادبی دفن میشود. و جهان انسانی در مرد شوریده خلاصه میشود که نمیداند از کجا امده و به کجا خواهد رفت. چنگ مینوازد، می نوشد و شب نشینی دارد، مست خرابات است ازشراب انگور. پیامبران و شاعرانی زیادی از عشق اسمانی دم زده اند. مسیح در اول کتابش دارد: خداعشق است. ميسح پيامبر عشق و صلح و دوستي است، اما براساس آموزههاي او كاملترين عشق را ميتوان در عالم تجرد تجربه كرد، زيرا « شخص مجرد در امور خدا ميانديشد كه رضاي خداوند را بجويد و صاحب زن در امور دنيا ميانديشد كه زنِ خود را خوش بسازد»، بنا براين ”زن“ نه تنها «رگيناي» زيبااندام «كيركگور نيست» كه عاشق حركت به سوي كمال مطلق را از آو آغاز نموده و در حقيقت او را به تجربة مطلق بدل ميسازد. اما آيا پيامبري هم هست كه بيمار عشقِ دختري باشد و از عشق زنان و دختران بگويد؟ از آنجا كه پيامبرانِ مبشر آياتِ آسماني هستند كه ما را از وابستگيهاي زميني ميرهانند، در تصور ما نميگنجد كه پيامبري از رخسارجميل دختران بگويد، از عشق و دوستي و شراب لبان دختران بگوید. قرآن نيز «حوران» بهشتي ميگويد، از مهرويان زيبا اندام كه در باغهاي بهشتي انتظار مومنان را ميكشند، دختراني كه هرگز دستان كسي آنها را لمس نكرده، اما تنها در دنياي پس از مرگ است كه ميتوان اين دختران را در آغوش گرفت و در اين دنيا حق نداريم از شرابِ لبان دختران بگوييم، از وابستگيهاي زودگذر و يا هرچيزي كه ما را از جهانِ آخرت غافل ميسازد. اما جهان خالي از استثناها نيست. براساس «عهدِعتيق» سليمان تنها پيامبري است كه از عشق زميني ميگويد، از شرابِ لبان دختران اورشليم، و از محبوبة زيبا، سيهفام و جميل كه شهد محبتش از شراب هم شيرينتر است،براساس باورهاي مسيحي و اسلامي کتاب این مردتحريف شده است، اما به هرحال «غزلِغزلهاي سليمان»، در عهدعتيق تقدسش را از «وصفِ زيبايي دخترانِ اورشليم» ميگيرد. شايد بتوان گفت زيباترين اشعار عاشقانهاي است كه نظير آن را در تاريخ ادبيات سراغ نداريم و يا كمتر سراغ داريم در آن وجود دارد. محبوبة سليمان كيست؟ كدام دختري قلب اين ”سلطانِ عالم“ را به آتش كشيده كه اين گونه مينالد كه «شانه عسلِ خود را با عسل خويش خوردم. شرابِ خود را با شرابِ خويش نوشيدم؟ نشاني از او نداريم، نشاني از او نيست. سليمان نيز نشاني او را از دخترانِ اورشليم ميگيرد. اين پيامبر كيست كه غزلغزلهاي عشق ميسرايد، از تاكستانهاي انگور ميگويد و از شرابلبان دختران اورشليم ؟
+
نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/05ساعت 8 بعد از ظهر توسط شکسته
|
